موج انگلیسی
درباره وبلاگ


با سلام خدمت شما عزیزان. من سعی می کنم تا جایی که می توانم مطالب، مکالمات،داستان ها،آموزش ها و... جالب و خوب انگلیسی را در این وبلاگ قرار دهم و مورد استفاده شما دوستان قرار گیرد، پس ممنون می شوم اگر نظر خود را درباره مطالب و وبلاگ بنویسید. با تشکر...
نويسنده
چهارشنبه 18 بهمن 1391 :: 19:03 :: نويسنده : englishwave
از نظر همه ی اهل فن، ترجمه ی خوب و موفق ادبی آن ترجمه ای است که بتواند به پرسش های هفتگانه ی زیر پاسخ مثبت بدهد:

۱- آیا ترجمه، مفهوم متن اصلی را رسانده است؟

پاسخ درست به این پرسش در درجه ی نخست بستگی به این دارد که مترجم نه تنها به زبان خود از دید ادبی وارد باشد تا بتواند مفهومی را که از متن خارجی گرفته است به طرز درستی به زبان خود بیان کند، بلکه باید چه با معلومات اکتسابی خود در تحصیل زبانی که از آن ترجمه می کند و چه از راه کمک گرفتن از کتاب های فرهنگ، مفهوم درست متن را دریابد.

به عنوان مثال درست است که واژه ی "گره ناد" در زبان فرانسه به معنی انار و "گره نادیه" به معنی درخت انار است، ولی اولی به معنی نارنجک و دومی به معنی نارنجک انداز هم هست و مترجمی جمله ای فرانسوی را چنین ترجمه کرده بود: «دو درخت انار در راه فرانسه خشک می شدند» و حال آن که منظور نویسنده این بود: «دو نارنجک انداز به فرانسه برمی گشتند». اشتباه گرفتن نارنجک انداز با درخت انار باز محملی دارد، ولی روشن نیست چرا مترجم فعل فرانسوی "برگشتن" را به "خشک شدن" ترجمه کرده است؟ لابد فکر کرده بوده که درخت که نمی تواند برگردد، پس منظور از برگشتن درخت، خشک شدن آن است. دیگر فکر نکرده بود که در راه فرانسه درخت اناری وجود ندارد.

۲- آیا لحن نویسنده حفظ شده است؟

نویسندگان همه مثل هم نیستند و سبک نگارش و زبان ایشان به تناسب ویژگی های روحی و فکری و اخلاقی شان با هم فرق می کند. نیکوس کازانتساکیس نویسنده ی یونانی، آدمی بوده است شوخ و بذله گو و خوش طبع و خوش بیان. رومن رولان نویسنده ی فرانسوی آدمی بوده است خشک و جدی. آناتول فرانتس مردی بوده است شیرین زبان ولی همیشه در گفته هایش از نیش زدن و طنز و تمسخر دریغ نمی کرده است. نویسنده ای مانند سنت اگزوپری (نویسنده ی شازده کوچولو) طبعی حساس و شاعرانه داشته است و دیگری چنین خصوصیاتی نداشته است.

این ویژگی های روحی و فکری و ذوقی نویسندگان بی شک در نوشته های آنان بازتاب می یابد. و به عنوان مثال اگر شما به آثار نیکوس کازانتساکیس مانند "آزادی یا مرگ" یا "مسیح باز مصلوب" یا "زوربای یونانی" نگاه کنید پی می برید که شوخ طبعی و لوندی از سر تا پای کلمات او می ریزد.

بر عکس، اگر کناب "مهاتما گاندی" اثر رومن رولان یا یکی دیگر از کارهای او را بخوانید، می بینید که آن بزرگوار اندک لحن شوخی و مسخرگی یا شیرین زبانی و طنز گویی در گفتار و قلمش نیست و عین مطلب مورد نظرش را خشک و بی پیرایه به روی کاغذ آورده است. یا اگر "جزیره ی پنگوئن ها"ی آناتول فرانس را بخوانید، می بینید که آن مرد چه اندازه طنز و تمسخر در گفتار و در نوشته هایش دارد.

مترجم موفق آن است که در ترجمه اش بتواند همان خصیصه های گفته شده ی مربوط به هر نویسنده را حفظ کند و لحن ترجمه اش در ترجمه ی اثری از مثلن آناتول فرانتس با مارسل پروست فرق داشته باشد.

مترجم ممکن است متن را فهمیده باشد، ولی لحن کلام را درنیافته باشد. ما در فارسی مثلی داریم که می گوییم بفرما و بنشین و بتمرگ هر سه به یک معنی است، ولی میان لحن کلام "بفرما" با لحن "بتمرگ" زمین تا آسمان فرق است. حال اگر مترجم محترم "بفرما" را "بنشین" یا "بتمرگ" یا برعکس، ترجمه کند، مفهوم متن را رسانده ولی لحن متن اصلی را مراعات نکرده است.(روی ادامه ی مطلب کلیک کنید)

۳- آیا مترجم زبان خاص و متناسب با متن را دریافته است؟


نویسنده ای چون سروانتس که چهار صد سال پیش می زیسته یا چون بوکاچیو که هم دوره ی حافظ و مولانا عبید بوده است، یا رابله ی فرانسوی یا شکسپیر انگلیسی در زمان هایی می زیسته اند که نثر آن ها با نثر امروزی فرق داشته است. چنان که نثر مرزبان نامه یا کلیله و دمنه یا گلستان سعدی با نثر معاصر ما مثلن با نوشته های محمد حجاری یا بزرگ علوی یا جمال زاده فرق دارد. من اگر "دن کیشوت" سروانتس که مربوط به چهار سال پیش است یا "دکامرون" بوکاچیو که در ششصد سال پیش نوشته شده است را با همان نثر و زبانی ترجمه کرده بودم که مثلن "شازده کوچولو"ی سنت اگزوپری یا "نان و شراب" اینیاتسیو سیلونه را ترجمه کرده ام، بدون شک ترجمه ی موفقی نمی شد. این جا است که مترجم توانا آقای نجف دریابندری در یکی از نوشته هایشان به این نکته اشاره کرده و گفته است که: «محمد قاضی در ترجمه ی "دن کیشوت" زبان خاص متناسب با متن را دریافته است». حتا در میان آثار نویسندگان هم دوره نیز اختلاف زبان وجود دارد.

یک نویسنده ادبی و کتابی می نویسد، دیگری عامیانه یا به اصطلاح "آرگو" می نویسد. یکی نثرش زیبا و شاعرانه است و دیگری خشک و روزنامه ای است. مترجم باید حواسش را جمع کند و زبان متناسب با نوشته ی اصلی را بیابد. رعایت این نکات است که ترجمه را از حالت فن و حرفه ی صرف بودن در می آورد و به آن جنبه ی هنری می دهد و بدین ترتیب هر خواننده ای از خواندن این ترجمه ها پی می برد که زبان نویسندگان مختلف با هم فرق داشته است.

۴- آیا مترجم واژه های درست و دقیق و خوش آهنگی به جای واژه های متن اصلی     برگزیده است؟



واژه ها در زبان های خارجی نیز همچون در زبان فارسی معنی های متعدد دارند و گاه برعکس، برای یک معنی واحد واژه های گوناگون هست. در "دن کیشوت"، سروانتس با لحن خاص خود آن پهلوان پنبه را به صورت کسی توصیف کرده است که همیشه قیافه ی غم زده و محزونی دارد و من آن را به صورت "پهلوان افسرده سیما" آوردم که به گمانم از "پهلوان غمگین چهره" یا "محزون قیافه" خوش آهنگ تر است. برگزیدن واژه های خوش آهنگ و درست و دقیق یکی از جنبه های هنری کار ترجمه است که بر ارج و قدر آن به اندازه ی زیادی می افزاید.

۵- آیا منرجم در ترجمه ی خود، دستور زبان را رعایت کرده است؟

درست بودن هر نوشته بسته به آن است که در آن اصول و قاعده های دستور زبان رعایت شده باشد، وگر نه، آن نوشته غلط و از دید ادبی بدون ارزش خواهد بود. به کار بردن واژه هایی که از نظر دستوری نادرست هستند نیز مشمول این شرط است. در ترجمه ای به واژه ی "گزارشات" برخوردم که دلم به هم خورد. جمع بستن "گزارش" که یک واژه ی زیبای فارسی است با "ات" عربی از آن کج سلیقگی های زننده است و نیز اغلب دیده ام که در نرجمه رعایت فعل ها به مقتضای زمان نشده است یا این که ضمیر "آن ها" که ویژه ی اشیاء است برای اشخاص به کار رفته است و به جای آن که بنویسد: "آنان" یا "ایشان" رفتند، نوشته است: آن ها رفتند. این مراعات نکردن دستور زبان نیز که به درست نویسی مربوط می شود، در پایین آوردن ارزش ترجمه و هر نوشته ی دیگری بسیار موثر است.

٦- آیا طول کلام یا برعکس، ایجاز نویسنده ی اصلی رعایت شده است؟

این مساله به امانت در ترجمه مربوط می شود. گاه پیش می آید که نویسنده ی اصلی مطلبی را در یک کلمه یا در یک جمله ی کوتاه بیان کرده است. ولی می بینیم که مترجم آن را برای ادای مقصود کافی ندانسته و به شرح و بسط آن می پردازد که البته به خود نویسنده ربطی ندارد و مترجم از خودش آورده است.

پیدا است که چنین کاری از رعایت امانت به دور است و اگر به راستی هم آن واژه یا آن جمله نیاز به شرح و بسط بیش تری داشته باشد، مترجم خوب است که در پاورقی یا پی نوشت به شرح و تفسیر آن بپردازد و بنویسد که مثلن در این جا منظور نویسنده چنین و چنان است. مترجم معروفی که نیازی به نامیدن او نیست، گاه بوده که یک کتاب ششصد صفحه ای را در یک صد یا یک صد و بیست صفحه آورده و گاه برعکس، از یک اثر صد صفحه ای کتابی به حجم و قطر سیصد چهار صفحه ساخته است. پیدا است که در هر دو مورد ترجمه وفادار نیست و ربطی به متن اصلی ندارد و از این رو نمی توان ارزشی برای آن قایل شد.

در ادبیات خودمان نیز می بینیم که مثلا خیام یا سعدی یا حافظ یک دنیا مطلب را در یک بیت یا رباعی یا یک قطعه گنجانده اند، حال اگر مترجم فرانسوی یا انگلیسی یا هر زبان دیگری از آن بیت یا رباعی یا قطعه کتابی بنویسد، این دیگر ترجمه نیست، تفسیر است.

۷- آیا به نقطه گذاری (نشانه های نگارشی) اهمیت لازم داده شده است؟

در زبان فارسی کلاسیک، نقطه گذاری ِ مرسوم در نوشته های خارجی، وجود نداشت و از این رو مثلن یک متن پرسشی را به لحن عادی می خواندند و یا معلوم نبود که جمله در کجا به پایان رسیده یا نرسیده و این مساله مشکلات بسیاری را در کار خواندن پیش می آورد. اصول نقطه گذاری و به کارگیری نشانه های نگارشی از هنگام آشنایی با ادبیات خارجی، در نوشته های فارسی نیز وارد شده و لازم است که مترجم در متن خود آن ها را رعایت کند تا جمله های پرسشی از جمله های تعجبی و تحسینی تمیز داده شود و معلوم شود که جمله در کجا به پایان رسیده یا نقل قول از کیست و همه ی نکات دیگر "نقطه گذاری" punctuation تامین شود.

از مجموعه ی اصول و قاعده هایی که در بالا گفتیم و رعایت آن ها را در ترجمه شرط لازم برای کام یابی و توفیق در این کار دانستیم، چنین نتیجه می گیریم که به طور کلی کار ترجمه دارای دو بخش بنیادی است:

۱- یافتن مفهوم و پیام بیان شده در متن مورد ترجمه.

۲- یافتن لحن و سبک نویسنده و بازتاب دادن آن در متن ترجمه.


بخش نخست را "معادل مفهوم" و بخش دوم را "معادل سبک" می نامند و مجموع آن ها "معادل کامل متن اصلی" خوانده می شود.

در متن های ادبی، سبک شامل ویژگی هایی مانند لحن سخن، طنز و لطیفه، زبان ادبی یا عامیانه، انتخاب وازه ها، بازی با کلمات، فشرده یا بسیط بودن یا کوتاه و بلند بودن جملات و نقطه گذاری است.

 

منبع: انجمن زبان انگلیسی آوا

چهارشنبه 18 بهمن 1391 :: 18:53 :: نويسنده : englishwave
I speak out of the deep of night
out of the deep of darkness
and out of the deep of night I speak
if you come to my house, friend
bring me a lamp and a window I can look through
at the crowd in the happy alley






من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهاییت شب حرف میزنم
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

_________________________________________________________________

 

No one knows what`s wrong with
a lovesick person!
evev himself!
a moment he`s well, a moment bad...
a moment relaxed,a moment tense...
a moment....
of course,all this craziness is for
befoe a bloody failure
though,they all have a world of
sense impossible to describe


هیچکس نمی دونه آدم عاشق چه مرگشه
حتی خودش
یه لحظه خوبه یه لحظه بد
یه لحظه آرومه یه لحظه بی قرار
یه لحظه....
البته این همه حماقت واسه قبل از یه شکست جانانه ست.
هر چند همه ی اینا هم عالمی داره که نگو
...
_________________________________________________________

Hold fast to dreams

For if dreams die

Life is a broken-winged bird

That cannot fly

Hold fast to dreams

For when dreams go

Life is a barren field

Frozen with snow


رویاها را محکم بچسب،

که رویاها اگر بمیرند

زندگی پرنده ایست

شکسته بال و درمانده

رویاها را محکم بچسب

که رویاها وقتی نباشند

زندگی کشتزاری است بایر

برفپوش و یخزده

 

سه‌شنبه 17 بهمن 1391 :: 18:06 :: نويسنده : englishwave

نام مشاغل به زبان انگلیسی

Meaning

Jobs

Meaning

Jobs

ماشین نویس

Typist

مدير مدرسه‌

Principal

اسيابان‌

 Miller

پزشک

Physician

کارشناس اینترنت

Webmaster

رقاص

Dancer

امارگير

Actuary

بايگان‌، ضابط

Archivist

مفسر

Interpreter

دریا نورد، بحر پيما

Seafarer

قبر کن

Undertaker

كارفرما

Employer

کشیش

Priest

معاون

Assistant

کتاب فروش

Bookseller

دیپلمات

Diplomat

ناشر

Publisher

کارگاه

Detective

نانوا

Baker

بخشدار

Demarche

مدير

Manager

كارمند

Employee

فرماندار

Governor

خیاط زنانه

Dress maker

صندوقدار

Cashier

منشی

Receptionist

هواشناس

Weatherman

خدمتکار زن

Maid

تعمیرکار

Repairman

چوپان

Shepherd/Rancher

کشاورز

Farmer

باغدار

Gardener

هنرمند

Artist

موذن

Muezzin

بانکدار

Banker

ساربان

Cameleer

آهنگر

Blacksmith

آشپز

Cook

رئیس

Boss

دندان پزشک

Dentist

سر تیپ

Brigadier

نجار

Carpenter

سرایدار

Caretaker

خانه دار

Housekeeper

کارمند

Clerk

شورا

Council

مربی ( ورزشی )

Coach

نویسنده

Writer/Author

سرهنگ

Colonel

گارسون

Waiter

غواص

Diver

استاد

Professor

دکتر

Doctor

فروشنده

Seller

دربان

Doorman

شیشه بر

Glass maker

مدیر مرد

Headmaster

مدیرزن

Headmistress

سبزی و میوه فروش

Green grocery

زن خانه دار

House wife

نگهبان

Guard

نقاش ساختمان

Painter

آتش نشان

Firefighter/fireman

قایقران

Boatman

قاضی

Judge

ماهیگیر

Fisherman

وکیل

Lawyer

رفتگر

Street sweeper

کارگر

Worker

وزیر

Minister

شهردار

Mayor

خلبان

Pilot

معدنچی

Miner

کمک خلبان

Copilot

پرستار

Nurse

آرایشگر مرد

Barber

افسر

Officer

روحانی

Clergy man

عکاس

Photographer

متخصص

Specialist

لوله کش

Plumber

فوتبالیست

Footballer

بازیگر

Player

قصاب

Butcher

باربر

Porter

ساعت ساز

Watchman

رئیس جمهور

President

بقال

Grocer

رهبر

Leader

تلفنچی

Operator

نخست وزیر

Prime minister

تاجر

Merchant

روانشناس

Psychologist

چشم پزشک/ عینکساز

Optician/Optometrist

گزارشگر

Reporter

خطاط

Calligrapher

بازنشسته

Retired

جنگلبان

Forester

مجسمه ساز

Sculptor

معلم

Teacher

گروهبان

Sergeant

مهندس

Engineer

جراح

Surgeon

راننده

Driver

مغازه دار

Shopkeeper

خواننده

Singer

سرباز

Soldier

سخنران

Speaker

سفالگر

potter

جوشکار

Welder

جهانگرد

Tourist

بساز بفروش

Jerry builder

معمار

Architect

بنا

Mason

گل فروش

Florist

دلال

stockbroker

آهنگ ساز

Composer

پرستار بچه

Babysitter

مترجم

Translator

محیط شناس

Ecologist

روزنامه نگار

Journalist

داروفروش

Pharmacist

پستچی

Postman

کلانتر

Sheriff

کفاش

Shoemaker

شکارچی

Hunter

کارگر ساختمان

Construction worker

حسابدار

Accountant

گوینده

Announcer

گوینده خبر

News announcer

کارگردان

Director

شاعر

Poet

رهبر اركتسر

Conductor

پيشخدمت

Servant

نظامی

Army

نا خدا

Captain

فرماندار

Governor

خیاط زنانه

Dress maker

دانش آموز

Student

خیاط مردانه

Tailor

تعمیرکار

Repairman

چوپان

Shepherd/Rancher

اقتصاد دان

Economist

مهماندار هواپیما

flight attendant

دانشمند

scientist

پژوهشگر

Researcher

رانده کامیون

Truck driver

هنر پیشه زن

Actress

آذین گر

Decorator

هنر پیشه مرد

Actor

داور

Referee

ويراستار، سر دبیر

Editor

سرآشپز

Chef

دامپزشک

Veterinarian

نقشه بردار

Surveyor

موسیقیدان

Musician

ملوان

sailor

 

 

دوشنبه 16 بهمن 1391 :: 21:04 :: نويسنده : englishwave

 

سوپ soup
سالاد salad
نان bread
ماهی fish
استیک steak
همبرگر hamburger
شیشلیک lamb chops
مرغابی duck
مرغ chicken
سیب زمینی potatoes
قارچ mushrooms
لوبیا beans
نخود peas
مارچوبه asparagus
هویج carrots
املت omelet
خامه cream
بستنی ice cream
کیک cake
شیرینی خشک pastry

دوشنبه 16 بهمن 1391 :: 20:58 :: نويسنده : englishwave
 زبان: فارسی و انگلیسی  نویسنده: مهندس حمید ریاضی
 نوع فایل: PDF
 تعداد صفحات: 100  ناشر: آی آر پی دی اف
 حجم کتاب: 15.23 مگابایت

بهترین راه آموزش زبان انگلیسی ، آموزش به زبان مادری یعنی آموزش تصویری است همانگونه که فارسی را فرا گرفتیم .
این کتاب اولین کتاب آموزش تصویری زبان انگلیسی به زبان ساده و مهیج می باشد .
شما در طول یک ماه می توانید زبان انگلیسی را فرا بگیرید .

IE: در صورت دانلود نشدن کتاب، بر روی دکمه Download راست کلیک کرده و گزینه ...Save Target As را انتخاب کنید.

Firefox: در صورت دانلود نشدن کتاب، بر روی دکمه Download راست کلیک کرده و گزینه ...Save Link As را انتخاب کنید.


دوشنبه 16 بهمن 1391 :: 20:47 :: نويسنده : englishwave

قابل استفاده : براي زبان آموزان - آموزشگاه هاي زبان - مدرسين و معلمان

دانش آموزان - دانشجويان و علاقمندان به يادگيري زبان

 

چرا آزمون تعيين سطح؟

 

1- براي انتخاب كتاب بايد سطح اوليه زبان خود را بدانيد

2- براي استفاده از منابع صوتي و تصويري ( فيلم و سريال - آهنگهاي انگليسي و ...)

3- براي  انتخاب كلاس يا مدرس زبان و استفاده بهينه تر از دوره هاي آموزشي

4- براي برنامه ريزي آموزشي براي آزمونهاي بين المللي

5- براي انتخاب همراه با شريك يادگيري زبان خود

6- براي تعيين وضعيت چهار مهارت زبان انگليسي خود

7- يكي از مراحل اصلي و ضروري  ورود به يادگيري هر زباني انجام آزمون تعيين سطح مي باشد

8- براي ايجاد هدف آموزشي تعيين سطح هدف را براي شما روشن مي سازد

9- در مديريت هر پروژه آموزشي لازم است كه شما از نقطه A به نقطه B برسيد ( نقطه A = تعيين سطح زبان شما )

10 - ايجاد انگيزه آموزشي براي حركت در مسير به طرف هدف آموزشي شما

11 - فاصله دقيق شما از نفر اول يك مسابقه بزرگ و جهاني

12 - به چه مدت كار براي رسيده به هدف نياز داريم ( مديريت زمان درست و برنامه ريزي )

امكانات نرم افزار تعيين سطح محاسب :

1 - تست Reading و Listening ( صوتي و متني )

2 - تست واژگان و افعال همچنين كاربرد آنها

3 - سطح آشنایی خود را با مترادف هاي كلمات زبان انگلیسی بسنجید

4 - سطح آشنایی خود را با اصطلاحات Idioms زبان انگلیسی بسنجید

5 - رتبه و نمره شما در آزمون آيلتس

6 - رتبه و نمره شما در آزمون تافل

7 - رتبه و نمره شما در آزمون توئيك

8 - رتبه و نمره شما در آزمون هاي كمبريج

PET, FCE, CAE, CPE, IELTS, TOEFL

9 - سطح شما از نظر مقدماتي - متوسط - پيشرفته

10 - تخمين دايره لغت شما بر اساس 6000 واژه اصلي HeadWords از  22000 ليست كلمات  WFF

Common European Framework of Reference for Languages (CEFR)

11 - دانش گرامر خود را ارزيابي كنيد

12 - امكان چاپ نتيجه تعيين سطح زبان شما و تهيه خروجي متني بصورت فايل ( Level Check ) و ذخيره نتيجه تست

حجم فایل دانلودي     11MB

 

 

دوشنبه 16 بهمن 1391 :: 20:43 :: نويسنده : englishwave

نام بيماري به  فارسي

نام بيماري به انگليسي

آفتاب‌زدگي‌

sun poisoning

آب‌ سياه‌ چشم

glaucoma

آب‌ مرواريد

cataract

آبله‌ مرغان‌

chickenpox

آپانديسيت‌

appendicitis

آسم‌

asthma

آفت‌ دهان‌

canker sores

آفتاب‌سوختگي‌

sunburn

آلرژي‌ غذايي‌

food allergy

آنفلوانزا

influenza

اسهال‌

diarrhea

اضطراب‌

anxiety

افسردگي‌

depression

اوريون‌

mumps

ايدز

HIV and aids

ايست‌ قلبي‌

cardiac arrest

بواسير

hemorrhoids

پركاري‌ تيروييد

hyperthyroidism

تعريق‌ بيش‌ از اندازه‌

hyperhidrosis

تند شدن‌ غيرطبيعي‌ ضربان‌ قلب‌(تندضرباني)

 rapid heartbeat

تنفس‌ سريع‌ (در اثر اضطراب‌ زياد)

hyperventilation

برونشيت‌

bronchitis

بي‌اختياري‌ ادرار

 functional incontinence

بي‌خوابي‌

insomnia

بيماري‌ آلزايمر

Alzheimer’s disease

حصبه‌ (تب‌ روده‌اي‌)

typhoid fever

پوكي‌ استخوان‌

osteoporosis

دندان‌ قروچه‌

tooth grinding

تب‌ مالت‌

brucellosis

تب‌خال‌ ( تبخال )

cold sore

تومور مغزي‌

brain tumor

زگيل‌ (وروكا ولگاريس‌)

warts

سرطان‌

 cancer

سكسكه‌

hiccup

سل‌ (توبركولوز)

tuberculosis(tb)

سوءمصرف‌ و اعتياد به‌ موادمخدر

substance abuse; addiction

سوءهاضمه‌

indigestion

شكستگي‌

fracture

سكته‌ مغزي‌

stroke

سياه‌ سرفه‌

whooping cough

سيفليس‌

syphilis

ضربه و آسيب سر

head injury

فشار خون‌ بالا

hypertension

كزاز

tetanus

كشيدگي‌ گردن‌

whiplash

كم‌كاري‌ تيروييد

hypothyroidism

گرمازدگي‌ يا خستگي‌ گرمايي‌

heatstroke or heat exhaustion

گزش‌ و نيش‌ حشرات‌

insect bites and stings

گل‌ مژه‌

stye

چاقي‌

obesity

فتق‌

hernia

كهير

hives

ناشنوايي‌ و اختلال‌ در شنوايي‌

hearing impairment or loss

نامنظمي‌ ضرباهنگ‌ قلب‌ (آريتمي‌)

heart rhythm irregularity(arrhythmia)

هموفيلي‌

hemophilia

وبا

cholera

وزوز گوش‌

tinnitus

یکشنبه 15 بهمن 1391 :: 21:18 :: نويسنده : englishwave

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکی نبود، یه مرد بود که تنها زندگی می کرد. یه زن بود که اونم تنها زندگی می کرد . زن غمگین به آب رودخانه نگاه می کرد . مرد به آسمان نگاه می کرد و غمگین بود
.خدا هم اونها را می دید و غمگین بود  :خدا به اونها گفت  بندگان محبوب من همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید

 

 مرد سرش را پایین انداخت و به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید . زن به آب رودخانه نگاه می کرد، مرد را دید
خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند، خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا زیر باران خیس نشود، زن خندید :خدا به مرد گفت  به دستان تو قدرت می دهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آن آسوده زندگی کنید مرد زیر باران خیس شده بود، زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت ، مرد خندید :خدا به زن گفت  به دستان تو همه ی زیبایی ها را می بخشم تا خانه ای را که او می سازد، زیبا کنی مرد خانه ای ساخت و زن خانه را گرم و زیبا کرد . آنها خوشحال بودند و خدا خوشحال بود یک روز زن، پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا می داد، دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد تا پرنده میان دستهایش بنشیند، اما پرنده نیامد، پرواز کرد و رفت و دستهای زن رو به آسمان ماند، مرد او را دید، کنارش نشست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد خدا دستهای آنها را دید که از مهربانی لبریز بودند، فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند خدا خندید و زمین سبز شد :خدا گفت از بهشت شاخه ای گل به شما خواهم داد فرشته ها شاخه ای گل به دست مرد دادند، مرد گل را به زن داد و زن آن را در خاک کاشت، خاک خوش بو شد
پس از آن کودکی متولد شد که گریه می کرد، زن اشک های کودک را می دید و غمگین بود، فرشتها به او آموختند که چگونه طفل را در آغوش بگیرد و از شیره جانش به او بنوشاند مرد زن را دید که می خندد، کودکش را دید که شیر می نوشد، بر زمین نشست و پیشانی بر خاک گذاشت خدا شوق مرد را دید و خندید، وقتی خدا خندید، پرنده بازگشت و بر شانه ی مرد نشست :خدا گفت  با کودک خود مهربان باشید ، تا مهربانی را بیاموزد، راست بگویید، تا راستگو باشد، گل و آسمان و رود را به او نشان دهید، تا همیشه به یاد من باشد روزهای آفتابی و بارانی از پی هم می گذشت، زمین پر شده بود از گل های رنگارنگ و لابلای گل ها پر شده بود از بچه هایی که شاد دنبال هم می دویدند و بازی می کردند خدا همه چیز و همه جا را می دید خدا دید که زیر باران مردی دستهایش را بالای سر زنی گرفته است که خیس نشود . زنی را دید که در گوشه ای از خاک با هزاران امید شاخه ی گلی را می کارد خدا دستهای بسیاری را دید که به سوی آسمان بلند شده اند و نگاه هایی که در آب رودخانه به دنبال مهربانی می گردند و پرنده هایی که......ه   خدا خوشحال بود
چون دیگر
غیر از او هیچ کس تنها نبود

Persian to English translation

 

One was not one other than God was not just anyone, a man who lived alone. She was a woman who lived alone. Sad woman looking at the water on. Man looking at the sky and was sad . God saw the time they were unhappy : God told them My beloved servants meet together Love Be Kind
 
Man threw down his head and looked at water and saw her in the water. Woman river looked, he saw a man God gave them kindly and they were happy, God was pleased and rainy skies Man hands over wife was not soaked up the rain, the woman laughed : God said to the man To give your hands the power to build a house and both live in comfortable Rain had soaked the man, the woman took her hands over the man, the man laughed : God said to the woman The hands of all the beauty I gave up a home that he makes you beautiful Male and female home-made house was warm and beautiful. They were happy and God was pleased A Women's Day, saw a bird that will feed his chickens, his hands raised toward the sky to the birds sit hands, but the birds came, and went flying into the sky remained a woman's hands, he saw a man, sat next to him and hands raised toward heaven They saw God's hands, which were overflowing kindness, the angels in the ear and they both laughed patch Pchy God's green earth was laughed : God said A branch of paradise flower will give you Angels flower branch man gave the woman gave the male flowers and female planting it in soil, the soil will smell good Then the child was born was crying, the woman saw the child's tears and was sad, Frshtha her children learned how to embrace him and sap his life Bnvshand The man saw her laughing, mucker saw milk drinks, landed on the forehead and left the soil God's vision and enthusiasm man laughed, laughed when God, flying back and sat on the shoulders of men : God said Be gentle with your child, to teach kindness, tell the right, to be honest, flowers and goes to heaven and his show, so I always remember is Sunny days and rainy time of the following passage, the ground was filled with colorful flowers and the flowers Lablay was filled with fun for the children who also ran and played God everything and everywhere you see God saw that the rain man hands over the woman is not wet. A woman saw the dust in the corner of hope for thousands of the flower branch Knife Many saw the hand of God the heavens are high and look at the river that are looking for kindness and birds that e ...... God was pleased Because other No one other than he was not alone

روزی مردجوانی وسط شهری ایستاده بود وادعا می کرد که زیباترین قلب دنیا را در تمام آن منطقه دارد. جمعیت زیادی جمع شدند. قلب او کاملا سالم بود وهیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند.

مرد جوان در کمال افتخار و وبا صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود می پرداخت. ناگهان پیرمردی جلو جمعیت آمد و گفت: اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست. مرد جوان وبقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند . قلب او با قدرت تمام می تپید. اما پر از زخم بود. قسمت هایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود، اما آنها به درستی جاهای خالی را پرنکرده بودند وگوشه هایی دندانه دندانه درقلب او دیده می شد . دربعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پرنکرده بود .مردم با نگاهی خیره به اومی نگریستند و با خود فکر می کردند که این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد. مردجوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و خندید و گفت: تو حتما شوخی می کنی ! قلبت رابا قلب من مقایسه کن، قلب تو تنها مشتی زخم و خراش وبریدگی است . پیرمرد گفت درست است . قلب تو سالم به نظر می رسد اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم. می دانی هرزخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام . من بخشی از قلبم را جدا کرده ام وبه او بخشیده ام . گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه بخشیده شده قرار داده ام ، اما این دو عین هم نبوده اند.

گوشه هایی دندانه دندانه بر قلبم دارم که برایم عزیزند ، چرا که یادآور عشق میان دو انسان هستند . بعضی وقتی ها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام اما آنها چیزی از قلب خود را به من نداده اند این ها همین شیارهای عمیق هستند گرچه دردآورند، اما یادآورعشقی هستند که داشته ام. امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارها ی عمیق را با قطعه ای که من در انتظارش بوده ام پر کنند پس حالا می بینی که زیبای واقعی چیست ؟ مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد . در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیرمرد رفت . از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دست های لرزان به پیرمرد تقدیم کرد. پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را در جای زخم قلب مرد جوان گذاشت . مرد جوان به قلبش نگاه کرد، سالم نبود ولی از همیشه زیباتر بود.


Mrdjvany day urban middle stood the most beautiful heart Vada was born there in all that region. Crowds gathered. His heart was perfectly healthy a compromise on anything that was not entered. So they all acknowledged that his heart is truly beautiful heart that so far have been
Proud young men and cholera louder than your heart can define payment. Suddenly an old man came forward and told the population: but the beauty of your heart is my heart. Vbqyh young man old man looked at the heart of the population. His heart beat strong finish. But it was full of sores. Parts of his heart was removed and pieces they had been replaced, but they rightly places were empty Prnkrdh Vgvshh nick that he could be seen in the heart. In some places there were deep slots that no piece was Prnkrdh them. People stare and looked to his Avmy thought that the old man claims that how the heart is more beautiful. Mrdjvan heart of the old man pointed and laughed and said: You must be kidding me! Raba Now compare your heart my heart, your heart only has a handful Vbrydgy wounds and scratches. The old man said is true. Your heart looks healthy, but I never changed my heart with your heart, do not. Human markers Hrzkhmy know that I've given him my love. Separate part of my heart I've forgiven her trunk. Sometimes he part of your heart that I have been given instead to put my pieces, but these were not the same.
Nick on the corner of my heart that I am Zyznd, because the love between two humans are noted. When some part of my heart to those who've given them nothing but your heart I have left these same slots are deep Drdavrnd though, but who have had Yadavrshqy. I hope they come back someday and deep tracks with a piece that I've been waiting to fill that beautiful So you see what is real? The young man stood up without any word. While tears flowed from her as was the old man went. Young and healthy heart pulled out his piece with trembling hands the old man offered. The old man took it and instead gave his heart and part of his wounded heart and old scar in the heart of the young man says. The young man looked at his heart, was not healthy, but was more beautiful than ever.

یکشنبه 15 بهمن 1391 :: 21:14 :: نويسنده : englishwave

interview with God

 

I dreamed I had an interview with GOD.

So you would like to interview me? God asked. If you have the time. I said. God smiled. My time Is eternity… what question do you have in mind for me?

What surprises you most about humankind? God answered…

That they get bored with childhood, they rush to grow up, and then long to be children again. That they lose their health to make money, and then lose their money to restore their health. That by thinking anxiously about the future they forget the present such that they live in neither the present nor the future. That they live as if they will never die, and die as though they had never lived.

Gods hand took mine and we were silent for awhile and then I asked as a parent what are some of life's lessons you want your children to learn?

God replied with a smile, to learn they cannot make anyone loved them. All they can do is let themselves be loved To learn that it is not good to compare themselves to others. To learn to forgive by practicing forgiveness. To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love, and it can take many years to heal them. To learn that a rich person is not one who has the most, but is one who needs the least. To learn that there are people can look at the same thing and see it different. To learn that it is not enough that they forgive one another but they must also forgive themselves.

Thank you for your time, I said humbly. Is there anything else you d like your children to know?

God smiled and said…

Just know that I am here.

Always

 

گفتگو با خدا !

خواب دیدم

در خواب با خدا گفتکویی داشتم.

خدا گفت:

پس میخواهی با من گفتگو کنی؟

کفتم اگر وقت داشته باشید

خدا لبخند زدو گفت:

زمان من ابدی است...

چه سوالی در ذهنت از من داری؟

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب میکند؟

خدا پاسخ داد...

اینکه آنها از بودن در دوران کودکی ملول میشوند، عجله دارند که زودتر بزرگ شوند، و بعد حسرت دوران کودکی را میخورند.

اینکه سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول میکنند...

و بعد پولشان را خرج به دست آوردن سلامتی شان میکنند.

اینکه با نگرانی نسبت به آینده، زمان حال فراموش شان میشود، انچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال.

این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد، و چنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند.

خداوند دست های مرا گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم.

یعد پرسیدم

به عنوان خالق انسانها، می خاهید آنها چه درس هایی از زندگی یاد بگیرند؟

خدا با لبخند پاسخ داد:

یاد بگیرند که نمیتوان دیگران را مجبور به دوست داشتن  خود کرد، اما میتوان محبوب دیگران شد.

یاد بگیرند خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.

با بخشیدن، بخشش یاد بگیرند.

یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانند زخمی عمیق در دل کسانی ایجاد کنند که دوستشان دارندف و سال ها وقت لازم خواهد بو تا آن زخم التیام یابد.

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد، بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد.

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند، اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند.

یاد بگیرند که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند اما آن را متفاوت ببینند.

یاد بگیرند که همیشه کافی نیست که شخص دیگری را ببخشند، بلکه خودشان را هم باید ببخشند.

خاصعانه گفتم:

از اینکه وقت تان را به من داده اید متشکرمف آیا چیز دیگری هست که شما دوست دارید آفریدگانتان بدانند؟

خدا لبخند زد و گفت:

فقط بدانند که من اینجایم

                           همیشه

پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران